چرا فرهنگ از اقتصاد مهم‏تر است

چرا فرهنگ از اقتصاد مهم‏تر است؟

به نقل از تسنیم، رهبر معظم و فرزانه انقلاب اسلامى سال ۱۳۹۳ را با عنوان «اقتصاد و فرهنگ با عزم ملى و مدیریت جهادى» نامگذارى کرده و در کلیدواژه مهمى در جریان سخنرانى بسیار مهم خود در اولین روز سال در حرم مطهر ثامن الحجج علیه السلام، فرهنگ را مهم‏تر از اقتصاد معرفى کردند.

از سوى دیگر معظم له در ۱۵ اسفندماه سال ۱۳۹۲ و طى دیدار اعضاى محترم مجلس خبرگان رهبرى، سخنانى ایراد فرمودند که بى‏‌شک باید مورد توجه مسئولان عرصه فرهنگ قرار گیرد.

حضرت آیت‌‏الله العظمى خامنه‌‏اى در این دیدار توجه به فرهنگ دینى و انقلابى را یکى از وظایف خطیر مسئولان دانستند و با اشاره به اظهار نگرانى نمایندگان مجلس خبرگان در رابطه با مسائل فرهنگى کشور، تأکید کردند: «من هم از مسائل فرهنگى نگرانم و در این نگرانى نمایندگان محترم خبرگان سهیم هستم.»

از سوى دیگر در هفته گذشته شاهد بودیم که جمعى از اساتید دروس خارج و سطوح عالى و مدیران مدارس حوزه علمیه قم در نامه‌‏اى به مقام معظم رهبرى، بر نگرانى‏‌هاى دلسوزان نظام اسلامى از بازگشت عناصر معلوم‌‏الحال به عرصه فرهنگ تأکید کردند و خواستار مراقبت و نظارت مسئولان دستگاه‏‌هاى فرهنگى بر زیرمجموعه‏‌هاى خود شدند. در این نوشتار سعى داریم براى چرایى اهمیت فرهنگ و تقدم آن بر اقتصاد و هم‏چنین دلایل نگرانى رهبر معظم انقلاب اسلامى از اوضاع فرهنگ کشور اشاراتى داشته باشیم.

رهبر معظم انقلاب در سخنرانى اولین روز بهار امسال در حرم رضوى، از فرهنگ به‏‌عنوان «هوایى که تنفس مى‌‏کنیم» یاد کردند تا به این ترتیب بار دیگر اهمیت عرصه فرهنگ را به مردم و مسئولان یادآورى کنند. همان فرهنگى که دو دهه قبل نسبت به هجمه علیه آن از طریق «ناتوى فرهنگى» هشدار دادند و چندى بعد بروز و ظهور آن عینیت یافت.

نقطه مرکزى و گوهر فرمایشات مقام معظم رهبرى این بود که باید فرهنگ در کشور ما بر تمامى ابعاد اجتماعى حاکم باشد و تکیه‏‌گاه اقتصاد و سیاست در نظر گرفته شود و براى فرهنگ و کار فرهنگى در کشور یک سرمایه‏‌گذارى ویژه و فوق‌‏العاده صورت بگیرد. اما متأسفانه در دولت جدید هم شاهد استمرار مظلومیت فرهنگ هستیم و مجدداً شاهد ظهور رویکردهایى نسبت به مقوله فرهنگ هستیم که فرهنگ را درجه دو و درجه سه در نظر مى‌‏گیرند و آن ‏را فرع بر اقتصاد و سیاست و پیشرفت اقتصادى و سیاسى مى‏‌دانند.

از سوى دیگر، کار فرهنگى، نیازمند عزم ملى و حرکتى جهادى و انقلابى است. فرهنگ عمومى ما در سال‏هاى اخیر دستخوش نابسامانى‌‏هاى فراوان بوده است. این نابسامانى بیش از هر چیزى ریشه در ناآگاهى دارد. احیاى سنت امر به معروف و نهى از منکر در حوزه فرهنگ مى‌‏تواند پشتوانه محکمى براى این هدف مقدس باشد.

رویکرد مسئولان در این عرصه باید مبتنى بر استفاده از نقد و نظر کسانى باشد که به‌‏دلیل ارتباط دائمى و مستمر با مسائل فرهنگى، آسیب‏ها و ضعف‏هاى آن‌‏را مى‏‌شناسند و قادرند نورى را فراراه مسئولان براى رسیدن به نتیجه مطلوب روشن کنند. احساس استغنا از نظر فعالان دلسوز فرهنگى، سم مهلکى است که مسئولان را به وادى ناکجاآباد خواهد کشاند. این مهم از سوى رهبر معظم انقلاب نیز مورد تأکید قرار گرفته است: «اعتقاد من این است که مجموعه انقلابى کشور که بحمدالله تعداد بى‏‌شمارى از آن‏ها در بین جوان‏هاى ما، در بین صاحب‏نظران ما، اساتید ما، بزرگان ما، تحصیل‏کرده‏‌هاى ما حضور دارند مى‌‏توانند با منطقِ محکم وارد میدان بشوند، نقّادى کنند. نقاط ضعف را و نقاط منفى را به رخ ما مسئولان بکشانند. گاهى مى‏‌شود که مسئول، متوجّه نیست چه دارد مى‏‌گذرد در متن جامعه، اما آن جوان در متن جامعه است، او مى‌‏فهمد؛ آن عزم ملّى و مدیریّت جهادى که عرض کردیم در زمینه فرهنگ، این است.»

اصلاح جامعه بدون اصلاح فرهنگ آن میسر نیست. تلاش‏هاى اقتصادى و اجتماعى زمانى مى‏توانند شاهد مقصود را در آغوش بگیرند که الزامات مورد نظر آن‏ها در فرهنگ جامعه نهادینه‌‏شده باشد. ابعاد فرهنگ و تأثیر آن، بر خلاف باور برخى، به احداث مراکز آموزشى خلاصه نمى‌شود. گستره فرهنگ و کار فرهنگى از جزئى‌‏ترین فعالیت‏هاى فردى تا جدى‏ترین مسؤولیت‏هاى اجتماعى کشیده شده است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب «فرهنگ از اقتصاد هم مهم‏تر است.» به‏‌همین‏‌دلیل ورود به عرصه فرهنگ و فعالیت‏هاى فرهنگى، به‌‏دلیل ابعاد گسترده آن، باید ورودى کارآمد، مداوم، همراه با مدیریت راهبرى و در یک کلام حرکتى جهادى باشد. تعبیرى که از سوى مقام معظم رهبرى بارها مورد استفاده قرار گرفت و نهایتاً سال ۱۳۹۳ با آن نامگذارى شد. «واقع قضیّه این است که کارزار فرهنگى از کارزار نظامى اگر مهم‏تر نباشد و اگر خطرناک‏تر نباشد، کمتر نیست؛ این ‏را بدانید؛... واقعاً یک میدان کارزار است اینجا» چنین راهبرد ویژه‌‏اى نیازمند طرح یک مختصات خاص براى فعالیت‏هاى فرهنگى است. بدون در نظر گرفتن نیازها و لوازم مورد نیاز براى فعالیت‏هاى فرهنگى، نمى‏‌توان به پایان مطلوب آن‏ها دل بست. به‌‏همین‏‌دلیل جا دارد به شناخت ویژگى‏هاى کار فرهنگى مطلوب در بیان مقام معظم رهبرى بپردازیم و به این پرسش مهم و اساسى پاسخ دهیم که اصولا براى توفیق در فعالیت‏هاى فرهنگى به چه لوازمى نیاز داریم؟ از چه موانعى باید بگذریم؟ و باید مراقب چه پرتگاه‏هایى باشیم؟

مراقب رخنه‏ هاى فرهنگى باشیم‏

ده‏ها سال است که ایرانیان با معضلى به نام غربزدگى روبه‏‌رو هستند. انقلاب اسلامى ایران در واقع تقابلى جدى با رویکرد وابسته‌‏ساز غربگرایان، در همه جوانب آن، به غرب بود. برخى معتقد بودند براى پیشرفت باید از فرق سر تا انگشت پاى ایرانى، رنگ و بوى فرنگى بگیرد.

با وجود پیروزى انقلاب اسلامى و مبارزه بى‏ امان با پدیده شوم تهاجم فرهنگى، امروزه با رخنه‏‌هاى متعدد فرهنگى روبه‌‏رو هستیم. نماد بارز رخنه فرهنگى، استحاله ارزش‏هایى است که با وجود صبغه‏‌هاى اعتقادى اسلامى و ایرانى، باید با لعاب تازه‏اى از فرهنگ غربى، به بیمارى کشنده استحاله فرهنگى مبتلا شوند. در حقیقت ارائه ارزش‏هاى ضد دینى و ضد ایرانى، با قالبى ظاهراً موجه، به طالبان آن، فاجعه‌‏اى است که این روزها در جریان است. برخى به بهانه صدور ارزش‏هاى انقلابى و با ادعاى تلاش براى مقابله با تهاجم فرهنگى، به‏‌دنبال ایرانیزه و اسلامیزه کردن تعابیرى هستند که اصالتاً در برابر ارزش‏هاى ملى و مذهبى ما قرار دارند. مفهوم هزار وجه آزادى یکى از این دامهاى مخوف و هراس‌‏انگیز است. برخى از افراد هر نوع حساسیت نسبت به فعالیت‏هاى ضدفرهنگى را، محدودکننده آزادى مى‏‌دانند و مدعى‏‌اند، آزادى یکى از ستون‏هاى بى‏بدیل شکل‏‌گیرى انقلاب اسلامى است. به تعبیر مقام معظم رهبرى: «آزادى غیر از ولنگارى است؛ آزادى غیر از رهاسازى همه ضابطه‌‏ها است. آزادى که نعمت بزرگ الهى است، خودش داراى ضابطه است؛ بدون ضابطه، آزادى معنى ندارد... این‏که ببینیم کسانى با استفاده از هنر، با استفاده از بیان، با استفاده از ابزارهاى گوناگون، با استفاده از پول، راه مردم را بزنند، ایمان مردم را مورد تهاجم قرار بدهند، در فرهنگ اسلامى و انقلابى مردم رخنه ایجاد کنند، ما بنشینیم تماشا کنیم و بگوییم که آزادى است، این‏جور آزادى در هیچ جاى دنیا نیست!»

درک عمیق مفاهیم فرهنگى، هم براى مردم و هم براى مسؤولان، مى‏‌تواند ضمن بالابردن هوشیارى آن‏ها، از رخنه‏‌هاى فرهنگى جلوگیرى کند و این خود یکى از مهم‏ترین ویژگى‏هاى یک فعالیت فرهنگى صحیح است.

شاه‏راه فرهنگ اسلامى- ایرانى‏

کار فرهنگى در قالب به‏اصطلاح هیئتى آن، فرجام مناسبى نخواهد داشت. در حالت بسیار خوشبینانه، بدون شناختن ابعاد کار فرهنگى و اهداف مورد نظر آن، با هرزرفتن و نابودشدن سرمایه‏هاى مادى و معنوى، بدون هیچ تغییر مطلوبى، روبه‏رو خواهیم شد. برخى به بهانه توصیه و نقد، هویت و اعتقادات بنیادین مردم ایران را به سخره مى‏گیرند و نام آن‏را نقد و نقادى فرهنگى مى‏گذارند. غافل از این‏که نقد و نقادى، خود نیازمند آداب و فرهنگ ویژه است. به تعبیر مقام معظم رهبرى: «من در مورد تذکّرات، معتقدم باید با منطق محکم و با بیان روشن، نقطه‏نظرات صحیح را ارائه بدهند. با تهمت‏زنى و جنجال‏آفرینى، بنده موافق نیستم؛ با تکفیرکردن و متهم‏کردن این و آن، بنده موافق نیستم.»

نادیده گرفتن خطوط انقلاب اسلامى و هویت اصلى ملت ایران، تحقیر اخلاق ایرانى و فرهنگ اسلامى و مقایسه‏اى احساسى و توأم با لاابالى‏گرى، زمینه سست‏شدن عزم راسخ ملى و توسعه بیمارى سرطانى تردید را در میان مردم به‏وجود خواهد آورد. در چنین حالتى ضربه‏پذیرى فرهنگ عمومى، که در میان غبار تردید حالتى مضاعف به خود گرفته است، راه را براى نفوذ فرهنگ بیگانه و از خود بیگانگى فرهنگى هموار خواهد کرد. بنابراین دفاع از هویت ایرانى و اسلامى و حفظ و ترویج ارزش‏هاى آن، مى‏تواند یکى از مهم‏ترین اهداف هر فعالیت فرهنگى باشد. این مسأله موضوعى است که از سوى مقام معظم رهبرى به‏عنوان یک راهبرد در سال ۱۳۹۳، مورد تأکید قرار گرفته است.

اکنون در شرایطى بار دیگر «جهت‏گیرى» مثبت در حوزه فرهنگ در نامگذارى سال اهمیت یافته که طى چند سال گذشته مشغولیت‏هاى سیاسى و اقتصادى مانع از آن شده است که توسعه فرهنگى مورد توجه دولت‏ها- چنان‏که باید - قرار گیرد و نگاه بخش عمده‏اى از شهروندان چنان معطوف به معضلات معیشتى شده که در واقع از این عرصه «حساسیت‏زدایى» شده و بسترى ایجادشده براى رشد برخى آسیب‏ها که به تعبیر رهبر معظم انقلاب، حتى عرصه‏هاى اقتصادى و سیاسى را هم با مشکلاتى روبه‏رو ساخته است.

اگرچه طى همین مدت، کم نبوده حرکت‏هاى خودجوشى که باعث شده تا دفاع از فرهنگ انقلابى و جهادى مورد توجه قرار گیرد، اما از آنجا که همچنان بخش عمده‏اى از سیاست‏هاى فرهنگى در اختیار نهادهاى دولتى و حاکمیتى است، مقابله با تمامى آسیب‏هاى فرهنگى موجود، باید از طریق یک عزم ملى صورت گرفته و مدیریت جزیره‏اى و بخشى‏ نگرانه، نمى‏تواند ظرفیت کافى براى رفع مشکلات را داشته باشد.

بنابراین در راستاى ایجاد یک حرکت ملى براى ساماندهى حوزه فرهنگ، همه دستگاه‏هاى فرهنگى کشور از صدا و سیما و سازمان تبلیغات اسلامى و حوزه‏هاى علمیه گرفته تا وزارت‏خانه‏هاى فرهنگى و مدیریت شهرى و دیگر دستگاه‏هاى دخیل در این امر، همه و همه باید از شانه خالى کردن از زیر بار مسؤولیت خوددارى کرده و با پرهیز از این بهانه همیشگى که «حوزه فرهنگ به تمامى در اختیار ما نیست»، براى تحقق شعار امسال تلاش کنند.

از آنجا که فرهنگ برخلاف اقتصاد، موضوعى کمیت‏پذیر و قابل سنجش نیست، نمى‏توان براى آسیب‏هاى فرهنگى نیز متر و معیار روشنى تعریف کرد، با این وجود همان‏طورکه رهبر معظم انقلاب نیز فرمودند، آنچه در حوزه فرهنگ اهمیت دارد، جهت‏گیرى درست است و این همان نکته مهمى است که براى درک درست آن باید برنامه‏ریزى بیشترى انجام داد و بدیهى است که این برنامه‏ریزى‏ها تنها متوقف به دولت و مسؤولان دولتى نبوده و همه بخش‏هاى جامعه را در بر مى‏گیرد. هنرمندان، اساتید دانشگاه و روشنفکران و اهالى رسانه به‏خوبى مى‏دانند که یک سریال تلویزیونى چگونه مى‏تواند با تعریف دقیق مؤلفه‏هاى شخصیت اصلى خود، بر زیست خصوصى مردم تأثیر بگذارد و یک خانواده تجمل‏گرا را به ساده‏زیستى ترغیب کرده و بالعکس، یک جامعه با قناعت را تبدیل به مصرف‏گرا کند.

قدرت نرم فرهنگ‏

«فرهنگ از اقتصاد هم مهم‏تر است. چرا؟ چون فرهنگ، به‏معناى هوایى است که ما تنفس مى‏کنیم؛ شما ناچار هوا را تنفس مى‏کنید، چه بخواهید چه نخواهید؛ اگر این هوا تمیز باشد،آثارى دارد در بدن شما؛ اگر این هوا کثیف باشد آثار دیگرى دارد. فرهنگ یک کشور مثل هواست، اگر درست باشد، آثارى دارد.»
به باور تمامى اندیشمندان حوزه علوم انسانى، تمدن‏سازى و به دست آوردن قدرت نرم براى تأثیرگذارى در عرصه جهانى، بدون توجه به فرهنگ‏سازى امکان‏پذیر نمى‏باشد. با نگاهى به رویکرد قدرت‏هاى جهانى این موضوع به‏خوبى اثبات مى‏شود که اهمیت فرهنگ از اقتصاد نیز بیشتر است.

نمونه این مسأله را مى‏توان در بحران اوکراین و کشمکش قدرت‏هاى بزرگ یافت. اوکراین سالهاست که از چتر حمایتى روسیه برخوردار است. روس‏ها براى حفظ اوکراین از ابزارهاى مالى استفاده کردند تا آنجا که علاوه بر کمک‏هاى اقتصادى، حامل‏هاى انرژى این کشور را نیز با تخفیف تأمین مى‏کردند.

در گذر زمان اوکراین به جامعه‏اى دو پاره تبدیل شد. عده‏اى از افراد جامعه طرفدار غرب و عده‏اى دیگر طرفدار روسیه شدند. کشورهاى غربى و در رأس آن آمریکا، با هجوم فرهنگى به اوکراین، توانستند با کمترین هزینه و بدون نیاز به لشکرکشى نظامى، مردم این کشور را به‏سوى خود جذب کنند. آنچه که در اینجا اهمیت دارد آن است که غرب توانسته است با استفاده از فرهنگ خود، اروپاى شرقى را تحت تأثیر قرار دهد.

اما در مقابل، آنچه که روسیه از کمبود آن رنج مى‏برد، نداشتن مدل فرهنگى براى ارائه به جامعه جهانى است. با نگاهى به مدل حکومتى روس‏ها درمى‏یابیم که آن‏ها مدل بدیلى را براى حکومت خود ندارند. حکومت روسیه اقتباسى از لیبرال دموکراسى غربى است. در واقع روس‏ها ترویج‏گر مدل حکومتى خاصى نیستند.

هم‏چنین ارزش‏هاى حاکم بر جامعه روسیه نیز، اقتباسى از فرهنگ غرب است و ارزش‏هاى فرهنگى مخصوص به خود را ندارد. براى همین است که پوتین براى حفظ جزیره کریمه مجبور به لشکرکشى نظامى مى‏شود و اوکراین را نیز تهدید اقتصادى مى‏کند. این در حالى است که اگر روس‏ها با استفاده از ابزار فرهنگى به تمدن‏سازى مشغول مى‏شدند، بدون نیاز به تهدیدکردن اوکراین، مردم این کشور را به‏سوى خود جذب مى‏نمودند. شاید این سؤال به ذهن برسد که اوکراین از مشکلات اقتصادى رنج مى‏برد و به‏همین‏خاطر به سمت غرب متمایل شده است. درست است که اوکراین مشکلات اقتصادى دارد، اما اگر روسیه در طى این سالها فرهنگ‏سازى نموده بود و ترویج‏گر فرهنگ ابداعى خود بود، اوکراین این شرایط سخت را تحمل مى‏کرد چراکه از طریق باور و عقیده با روسیه همراه بود.

تداوم قدرت نرم یک کشور، بدون شکل‏دادن به فرهنگ، امکان‏پذیر نیست. هرچند قدرت نرم غرب رو به افول است، اما باید این واقعیت را پذیرفت که عامل به‏وجودآمدن تمدن غرب، فرهنگ و ارزش‏هاى حاکم بر آن بوده است که در عصر حاضر توانسته با استحاله فرهنگ کشورهاى جهان سوم، نفوذ فرهنگى خود را افزایش دهد.

اگر کمى به عقب‏تر برگردیم و به تحولات بیدارى اسلامى در منطقه نگاهى بیندازیم، مشاهده مى‏کنیم که با انقلاب در کشورهاى عربى نظیر مصر، لیبى، تونس و حتى کشورهاى در حال مبارزه مانند بحرین و یمن، نشانى از تمایل این کشورها به سمت روسیه وجود ندارد. رقابت اصلى میان اسلامگرایان و لیبرال‏هاى طرفدار غرب مى‏باشد. به نظر مى‏رسد بسیارى از کشورها که متمایل به روسیه مى‏باشند، بیشتر تحت تأثیر گفتمان ضدیت با غرب روس‏ها قرار دارند تا ارزشها و فرهنگ این کشور.

مى‏توان این مسأله را با جمهورى اسلامى مقایسه کرد. جمهورى اسلامى گفتمانى را به‏وجود آورده است که علاوه بر آن‏که در برگیرنده مدل بدیلى از حکومت اسلامى مى‏باشد، ترویج‏گر فرهنگ و ارزش‏هاى اسلامى نیز مى‏باشد و این مسأله سبب افزایش دامنه نفوذ ایران در منطقه و سایر مناطق جهان شده است.

دیدگاه جهانى‏شدن نیز در این راستا به‏وجود آمده است. یکى از مهم‏ترین جنبه‏هاى فرآیند جهانى‏شدن، بعد فرهنگى آن است. نظریه‏پردازان این دیدگاه معتقدند که در حوزه فرهنگ، یکپارچگى جهانى در حال شکل‏گیرى است. بر اساس این دیدگاه، ارزش‏ها و هویت غرب سراسر جهان را فراخواهد گرفت.

تمامى تلاش غرب در این حوزه این مى‏باشد که ارزش‏هاى لیبرال دموکراسى را جهان‏شمول نماید. تنها مانع این فرایند، تمدن اسلامى است که نظریه‏پردازان غربى همچون هانتینگتون از فرهنگ اسلامى به‏عنوان دشمن لیبرال دموکراسى یاد مى‏کنند. بر این اساس، چالش میان فرهنگ غرب با فرهنگ اسلام، حالت رقابتى خود را از دست داده و به شکل دشمنى رسیده است.

در این راستا، غرب به‏خوبى مى‏داند که با لشکرکشى قادر به از بین بردن ارزش‏ها و هویت اسلامى کشورها نمى‏باشد. به‏همین‏خاطر، به هجوم فرهنگى روى آورده است. مهم‏ترین ابزار در این هجوم، «رسانه» مى‏باشد که با تولید فیلم، موسیقى، کتاب و... مردم کشورهاى اسلامى را به مصرف‏کننده محصولات غربى درآورده است.

بنابراین چاره‏اى جز مقابله باقى نمى‏ماند. مقابله‏اى که منجر به حفظ تمدن اسلامى و مصون‏ماندن از تأثیرات فرهنگ غربى خواهد شد. در این میان راهکارهایى را براى حصول نتیجه مى‏توان به کار گرفت که در ذیل به آن‏ها اشاره مى‏کنیم:

۱- مهندسى فرهنگى کشور: منظور از مهندسى فرهنگى، در وهله اول تعریفى مشخص از فرهنگ کشور است و سپس متمرکزنمودن مدیریت فرهنگى است. در صورتى‏که نهادى مشخص متولى امور فرهنگى کشور باشد، یکپارچگى فرهنگى در کشور به‏وجود خواهد آمد. در حال حاضر چندین سازمان متولى امور فرهنگى مى‏باشند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، صدا وسیما، معاونت فرهنگى سازمان‏ها و وزارتخانه‏ها از جمله شهردارى‏ها، دانشگاهها و.... به‏نوعى مجریان اصلى ترویج فرهنگ جمهورى اسلامى مى‏باشند که مشاهده مى‏شود هر کدام افراط و تفریطهاى خاص خود را دارند و این مسأله به تعارض فرهنگ منجر مى‏شود. در همین زمینه مقام معظم رهبرى مى‏فرمایند: «یکى از مهم‏ترین تکالیف ما در درجه اول، مهندسى فرهنگى کشور است؛ یعنى مشخص کنیم که فرهنگ ملى، فرهنگ عمومى و حرکت عظیم درون‏زا و کیفیت‏بخش، که اسمش فرهنگ است و در درون انسان‏ها و جامعه به‏وجود مى‏آید، چگونه باید باشد؟ اشکالات و نواقصاش چیست و چگونه باید رفع شود؟ کندى‏ها و معارضاتش چیست؟ مجموعه‏اى لازم است که این‏ها را تصویر کند و بعد مثل دست محافظى، هواى این فرهنگ را داشته باشد.»

۲- به تصویر کشاندن تأثیرات منفى فرهنگ غرب بر خانواده از طریق رسانه‏هاى تصویرى و نوشتارى؛

۳- به تصویر کشاندن ابعاد تهاجم فرهنگى غرب از طریق رسانه‏هاى تصویرى و نوشتارى؛

۴-شناساندن فرهنگ تلفیقى اسلامى - ایرانى و عدم افراط در هر یک از بخش‏هاى آن؛

۵- تولید نرم‏افزارهاى فرهنگى با هدف معرفى‏نمودن فرهنگ اصیل کشور؛

۶- تهیه مستندهاى سیاسى در رابطه با تنفر مردم منطقه از فرهنگ غرب؛

۷-تهیه مستندهاى فرهنگى با موضوعاتى همچون آثار مخرب ماهواره بر خانواده و....

سخن آخر

ما داراى فرهنگ غنى ایرانى اسلامى هستیم که اگر به خود آییم و رفتار فرهنگى مهاجم را به‏خوبى بشناسیم و مراقبت دایمى ومستمر داشته باشیم، نه تنها از داشته‏هاى خود پاسدارى خواهیم کرد بلکه مؤلفه‏هاى فرهنگ خودى را به دیگران القا خواهیم کرد. تاریخ هم همین را مى‏گوید. ما تنها ملتى هستیم که على‏رغم انواع مخاطرات سیاسى و تاریخى، «گسست فرهنگى» نداشته‏ایم و مهاجمان را در فرهنگ خود ذوب کرده‏ایم. هجوم مغولها به ایران با آن همه تخریب وکشتار از یادمان نرفته و نخواهد رفت. اما غناى فرهنگى ما على‏رغم گسست سیاسى و تاریخى، توانست ازمیان مهاجمان، هنرمندانى بسازد و آنان را در فرهنگ ایرانى اسلامى مستحیل نماید. این راه درتاریخ بارها طى شده است و باز هم طى خواهد شد و هرگز ملت ما شاهد گسست فرهنگى نخواهد بود.

ما مى‏توانیم در دنیاى پرشتاب فناورى و جریانِ نامبارکِ اضمحلال خرده‏فرهنگ‏ها توسط جهانى‏شدن، فرهنگ خود را پاس بداریم و آن‏را گسترش دهیم؛ به دو «شرط»: اول آن‏که با ساماندهى فرهنگى، تعارض‏هاى فرهنگى جامعه را از بین ببریم و خود را به یک «اندام ‏وارگى فرهنگى» برسانیم و دو دیگر، خود و همدیگر را هشیار سازیم تا غفلت نکنیم.

/ 0 نظر / 13 بازدید