اسپار

بنام خدا

همولایتی هاخسته (شکت)نباشید آلان وقت اسپاره باغا دامون،باغا بالا،باغا علی اوا خلاصه وقت کاره وکودکشیدن خدا قوتتان بده انشا الله

/ 2 نظر / 8 بازدید
حسن

سلام راستش را بخواهید علیرغم اینکه عادت شدیدی به وبگردی دارم ولی بصورت اتفاقی وبلاگ شما رو دیدم. هدف اصلی ام از نگارش این مطالب اشاره به چند نکته است . اگر ولاشجردی باشیم به راحتی می توانیم درک کنیم که یکی از اصلی ترین معضلات روستای ما حاکمیت اندیشه ؛ تفکر و فرهنگ نادرستی است که بر اساس آن روستایی کوچک با جمعیتی 1300 نفری تقسیم به 5 فرقه ( قبیله) حسنی ؛ فریدونی ؛ نادری ؛ نظری و بوه قوشی ( بابا قوشی) شده است و هر گروه خود را از دیگری برتر دانسته و این موضوع حتی در مراسم مذهبی ما مثل دستجات عزاداری عاشورا به وضوح نمایان است . نمی دانم آخر به چه چیزی می نازیم اینقدر روی این موضوعات ماندیم و به آنچه دیگران می گویند (حرف مردم) پرداختیم و هر محله برای دیگری جوک ساختیم که قبل از اینکه به خود بیاییم دیدیم روستاهای اطراف ما که روزگاری کمتر از 40 سال پیش به گفته بزرگتران ما برای کاسبی با الاغ به ولاشجرد می امدند و ولاشجرد را بعنوان جایی با مردمان متمول و دارا می شناختند هم اکنون هر کدام داراییهایی بیش از تمام دارایی هر یک از محلات ما دارند. ادامه مطالب را در پنجره جدید می نویسم.

حسن

ادامه مطلب مشکلات ولاشجرد اگر از موضوع اول بگذریم به موضوعاتی می رسیم که ریشه در برخی تغییرات در منطقه دارد . با مراجعه به آمار جمعیتی ولاشجرد می بینیم که این روستا در سال 1345 جمعیتی بالغ بر 1500 نفر داشته و هم اکنون پس از گذشت 45 سال تنها 1300 نفر جمعیت دارد !! بیشترین کاهش جمعیت مربوط به دهه 70 می باشد که یکی از اصلی ترین دلایل آن محدود شدن و کاهش شدید فرصتهای شغلی در منطقه بدلیل تعطیل شدن کوره های آجر پزی بود اگر به یاد داشته باشید تعداد زیادی از جامعه کارگری و کارفرمایی آن زمان از کوره های آجر پزی ارتزاق می کردند ولی پس از تعطیلی کوره های آجر پزی تقریبا همه آن افراد مهاجرت نمودند . جالب است که با فاصله کمتر از 50 متر از کوره های آجر پزی ولاشجرد ؛ کوره های آجرپزی روستای همجوار پس از گذشت حدود 15 سال همچنان فعالند ( یکی از دلایل رونق اقتصادی در روستاهای همجوار غربی ولاشجرد). هم اکنون نیز که یکی از اصلی ترین شریانهای حیاتی و یکی از نشانه های قدمت ولاشجرد در حال نابودی است.. چشمه آب داخل روستا را می گویم ( چشمه قلا ) . وقتی شنیدم که آب آن خشک شده است آب از چشمانم جاری شد . ماهیهای آنرا هرگز فراموش نمی ک